تبليغاتX
بن بست خیال

بن بست خیال

به سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بييايد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من

ماهها مي گذرد . . .

خدا را شاكرم

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 22:32 توسط محسن |

تمام تلاشت در زندگی این باشد که روزگار را مطیع خود کنی

نه این که خود مطیع روزگار باشی . . .

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 9:45 توسط محسن |

وقتی کنار رودخانه بودم به قله نگاه میکرم و

 وقتی به قله رسیدم محو تماشای رودخانه شدم . . .

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 9:41 توسط محسن |

سلامی به گرمای آفتاب عشق
+ نوشته شده در جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 19:41 توسط محسن |

                          
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 8:45 توسط محسن |

 ۸/۸/۱۳۸۸ میلاد امام رئوف ، امام رضا مبارک . . .

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 16:6 توسط محسن |

سلام

من هستم ولی . . .

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 9:48 توسط محسن |

اَللّهُم ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلامُ.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 11:12 توسط محسن |

چی بگم با دل تنگم . . .

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 12:50 توسط محسن |

بايد از محشر گذشت

اين لجنزاري كه من ديدم سزاي صخره هاست

گوهر روشن دل از كام جهاني ديگر است

عذر مي خواهم

عذر مي خواهم پري من نمي گنجم در آن چشمان تنگ

با دل من آسمان ها نيز تنگي مي كنند

روي جنگلها نمي آيم فرود

شاخ زلفي گو مباش

آب دريا ها كفاف تشنه اين درد نيست

بره هاييت مي دوند

جوي باريكه عزیزم

راه خود گير و برو

يكشب مهتابي از اين تنگنا

بر فرازكوها پر می زنم

مي گذارم مي روم

ناله خود مي برم

ناله خود مي برم

درد سر كم مي كنم

چشم هايي خيره مي پايد مرا

غرش تمساح مي آيد به گوش

كبر فرعون وسحر سامري است دست موسي و محمد با من است

مي روي وعده آن را كه با هم روز و شب را آشتيست

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 12:41 توسط محسن |

سال ۱۳۸۷ مبارک

 

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 14:53 توسط محسن |

درزمانهای بسیارقدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت و تباهی ها درهمه جا شناور بودند انها ازبیکاری خسته وکسل شده بودند.روزی همه فضایل وتباهی ها دورهم جمع شدند خسته تر وکسل تر ازهمیشه.
ناگهان ذکاوت ایستاد وگفت:بیایید یک بازی بکنیم مثلا قایم باشک همه ازاین پیشنهاد شاد شدند ودیوانگی فورا فریاد زد من چشم میگذارم.ازانجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد وبه دنبال انها بگردد.دیوانگی جلوی درختی رفت وچشمهایش رابست وشروع کرد به شمردن ...یک...دو...سه...همه رفتند تاجایی پنهان شوند لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد.اصالت در میان ابرها مخفی گشت.هوس به مرکز زمین رفت.دروغ گفت زیر سنگی پنهان میشوم اما به ته دریا رفت.طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد.ودیوانگی مشغول شمردن بود... هفتادونه...هشتاد...هشتاد ویک همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود ونمیتوانست تصمیم بگیردوجای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.درهمین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید. نودوپنج...نودوشش...نودوهفت.هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و دربین یک بوته گل رز پنهان شد.دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.دروغ ته دریاچه هوس در مرکز زمین یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق.او از یافتن عشق نا امید شده بود.حسادت در گوشهایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت گل رز است.دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند وبا شدت وهیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا باصدای ناله ای متوقف شد.عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد.شاخه ها به چشمان عشق فرورفته بودند واونمیتوانست جایی را ببیند. او کور شده بود.دیوانگی گفت:من چه کردم من چه کردم چگونه می توانم تو را درمان کنم.عشق پاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر میخواهی کاری بکنی راهنمای من شو.واینگونه است که ازآن روز به بعد عشق کوراست و دیوانگی همواره در کنار اوست
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 16:24 توسط محسن |

               غریب آشنا
+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:32 توسط محسن |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 16:32 توسط محسن |

چقدر خوب بود که همیشه این عکس رو جلوی چشمامون می گذاشتیم و فراموش نمی کردیم  که یه روزی ما هم تو همین یه متر جا می خوابیم . اونوقت بیشتر به فکر اون دنیا و زندگی ابدی در اونجا می بودیم .

خواهشن یه مقدار فکر کنیم و همین الان از خدا تقاضای بخشش کنیم  .

یا علی

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 21:14 توسط محسن |

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بسيارى مى پرسند: با اين كه خداوند مى دانست او سرچشمه همه وسوسه ها و گمراهى ها و فريب كارى ها مى شود و همه بدبختى هاى انسان از او خواهد بود، آن هم موجودى هوشيار، زرنگ ، كينه توز، پرفريب و مصمم . چرا او را آفريد؟ اگر خدا انسان را براى تكامل و رسيدن به سعادت ، از طريق بندگى خود آفريده ، وجود شيطان كه يك موجود ويران گر و ضد تكامل است چه دليلى مى تواند داشته باشد؟
در پاسخ مى توان گفت : اولا، خداوند شيطان را از آغاز آفرينش انسان نيافريد، چون خلقت او از اول پاك و بى عيب بود و به همين دليل ساليان درازى در ميان صف فرشتگان مقرب خدا جاى گرفته بود. اگر چه از نظر خلقت و آفرينش جزء آنان نبود، ولى بعدا با سوء استفاده از آزادى ، بنا را بر طغيان و سركشى گذاشت و رانده درگاه خداوند و فرشتگان گرديد و لقب شيطان گرفت .
ثانيا؛ اگر اندكى فكر كنيم خواهيم دانست كه وجود شيطان ، اين دشمن خطرناك نيز كمكى است به پيشرفت و تكامل انسان ها و براى آن كسانى كه ايمان دارند و مى خواهند راه حق را بپيمايند وجود او مضر و زيان آور نيست ، بلكه پيشرفت و تكامل آنان است .
راه دور نرويم هميشه نيروهاى مقاوم در برابر دشمنان سرسخت ، جان مى گيرند و سير تكاملى خود را مى پيمايند، وجود يك دشمن قوى در مقابل انسان باعث پرورش و ورزيدگى او مى گردد. هم چنين هميشه در ميان تضادها بالندگى و رشد معنا پيدا مى كند، هيچ موجودى راه كمال را نمى پويد مگر اين كه در مقابل دشمن نيرومندى قرار گيرد.
به عبارت ديگر، انسان تا در برابر دشمن نيرومند و با قدرت قرار نگيرد هرگز نيرو و نبوغ خود را بروز نمى دهد و به كار نمى اندازد، همين وجود دشمن مايه جنبش هر چه بيشتر انسان و ترقى او خواهد بود. مثلا فرماندهان و سربازان ورزيده و نيرومند، كسانى هستند كه در جنگ هاى بزرگ ، با دشمنان سخت در گير بوده اند. سياست مداران با تجربه و پر قدرت ، آنهايى هستند كه در بحران هاى سخت سياسى با دشمنان نيرومند دست و پنجه نرم كرده اند.
قهرمانان بزرگ ، كسانى هستند كه با حريفان نام آور و سخت ، زور آزمايى كرده اند؛ بنابراين ، چه جاى تعجب كه بندگان بزرگ خدا با مبارزه مستمر و پى گير در برابر شيطان ، روز به روز قوى تر و نيرومندتر شوند. دانشمندان امروز در مورد فلسفه وجود ميكرب هاى مزاحم مى گويند: اگر آنها نبودند، سلول هاى بدن انسان در يك سستى و بى حالى فرو مى رفتند و احتمالا رشد و نمو انسان از 80 سانتى متر تجاوز نمى كرد و همگى به صورت آدم هايى كوتوله بودند و به اين ترتيب ، انسانهاى كنونى با مبارزه جسمانى با ميكرب هاى مزاحم ، نيرو و نمو بيشترى كسب كرده اند.
هم چنين است روح انسان در مبارزه با شيطان ، گر چه او در برابر اعمال خلاف و زشت خود مسئول است ، ولى وسوسه هاى او براى بندگان خدا و آنهايى كه مى خواهند در راه حق قدم بردارند ضرر و زيانى نخواهد داشت ، بلكه به طور غير مستقيم براى آنها ثمر بخش خواهد بود
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 21:8 توسط محسن |

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 21:34 توسط محسن |

                                  او خواهد آمد

+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 22:18 توسط محسن |

+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 23:5 توسط محسن |

سرمایه هر دلی رازهای نگفته آن است

                                                         

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 21:44 توسط محسن |

هواي با تو بودن
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 19:34 توسط محسن |

 

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد.
love is wide ocean that joins two shores

##############*##############

زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن
life whithout love is none sense and goodness without love is impossible

##############*##############

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
love is something silent , but it can be louder than onything when it talks

##############*##############
عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني
love is when you find yourself spending every wish on him

##############*##############
عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند
love is flower that is made to bloom by two gardeners

##############*##############
عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد
love is like a flower which blossoms whit trust

##############*##############
عشق يعني ترس از دست دادن تو
love is afraid of losing you

##############*##############

پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
no matter what the question is love is the answer

##############*##############

زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند
love is the one thing that still stands when all else has fallen

##############*##############

عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم"

 اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد
love is like the air we breathe it may not always be seen,

 but it is always felt and used and we will die without it

##############*##############

عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است

 که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد
love is totally forgetting yourself to someone

that is always remembering you at all times

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 23:10 توسط محسن |

                      
              

                يا مقلب القلوب و الابصـار                يا مدبـــر الليـــل  و   النـــهار

               يا محول الحول و الاحــوال               حول حالنا الي احسن الحال

 

              اي گــرداننده دلــــــها و چشمــــها          اي اداره كنـنده شبــــــها و روزها

              اي دگرگون كننده زمانها و گردشها        حال مرا به بهترين حال مبدل فرما

         ساقیا آمدن عید مبارک بادت            

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 0:6 توسط محسن |

I dreamed I had an interview with God
در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

So you would like to interview me? God asked
او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said.
گفتم ....اگر وقت داشته باشيد.

God smiled. ?My time is eternity.
لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me
چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

What surprises you most about humankind
پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند

God answered
پاسخ داد:

That they get bored with childhood
آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند

they rush to grow up, and then
عجله دارند بزرگ شوند و سپس

long to be children again
آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

That they lose their health to make money
سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

and then lose their money to restore their health.
و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند

That by thinking anxiously about the future
چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند

they forget the present
که از حال غافل مي شوند

such that they live in neither the present nor the future
به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده

"That they live as if they will never die
آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

 and die as though they had never lived
و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند

we were silent for a while
ما براي لحظاتي سکوت کرديم

And then I asked
سپس من پرسيدم

As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn
مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟

To learn they cannot make anyone love them
پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

All they can do
ولي مي توانند

is let themselves be loved
طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

To learn that it is not good to compare themselves to others
ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

To learn to forgive by practicing forgiveness
ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love
ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد

and it can take many years to heal them
ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

To learn that a rich person
ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

is not one who has the most,but is one who needs the least
بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

To learn that there are people who love them dearly
ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

but simply have not yet learned how to express or show their feelings
ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

To learn that two people can
ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند

look at the same thing and see it differently
ولي برداشت آن ها متفاوت باشد

To learn that it is not enough that they
ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

forgive one another, but they must also forgive themselves
بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 12:59 توسط محسن |

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 7:31 توسط محسن |

خياروهلو و سيب جلوي شماست
بين اين 3 ميوه کدام را انتخاب مي کنيد؟ (تمرکز کنيد و جواب را در ذهن خود نگه داريد.
حال ويژگيهاي شخصيّت خود را مطابق جوابتان در بايين صفحه بيابيد.) . . .
جواب: اگر هلو را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که هلو دوست دارد!
اگر سيب را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که سيب دوست دارد!
اگر خيار را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که خيار دوست دارد

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 7:24 توسط محسن |

love

       ...  love is golden prison

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 15:15 توسط محسن |

لازم است برای سلامتی و شادابی هر چه بيشتر و بهتر با کمک خنده

به اين نکات توجه داشت :

۱ - با لبخند به استقبال روز جديد برويم . اگر قرار است يک روز تصميم

بگيريم که شاد و خوشحال باشيم چرا از همين امروز نباشد . با لبخند

به استقبال روز جديد برويم و به ياد داشته باشيم که ما . فقط ما قادريم

روزمان را انطور که می خواهيم بسازيم .

۲ - خشم و تنفر خود را کنترل کنيم . به عصبانيت پشت پا بزنيم . خود را

از انديشه های شاد و آرامبخش سرشار کنيم . به جای اينکه انرژی خود را

صرف عصبانيت کنيم آن را صرف انديشه های سازنده کنيم

۳ - با خنده روح خود را شفا بخشيم . صداهای شادی آفرين نه تنها نا خوشی

را درمان می کند . بلکه روح را هم شفا می بخشد . برای آنکه از روح با نشاط

برخوردار باشيم بايد به  نيروی اراده و اشتياق  تمام در تقويت جنبه های مثبت

روحی خود بکوشيم .

۴ - به زندگی خود شادی ببخشيم . هنگامی که اصول شادمانه زيستن رو بياموزيم

 . با آن زندگی ميکنيم . بايد سعی کنيم که کارهايی انجام دهيم که بزندگيمان

شادی ببخشد . زندگی امان را بايد با کسی که به ما عشق می ورزد در هم بيامزيم.

۵ - بايد اهل شوخی باشيم . شوخی مناسب نه تنها خوشايند است و روابط بين افراد

را بهبود می بخشد . بلکه از بروز فشار های روحی نيز جلوگيری می کند .

۶ - افراد منفی باف رو کنار بزاريم .

۷ - از پيله خودمون بيرون بيايم . اگر می خواهيم واقعا شاد باشيم .هر چه سريع تر

اين کارو انجام بدهيم .

۸ - با برخورد منطقی با ناملايماتی که در زندگی مان بوجود می آيد . شکست و

نا کامی رو به پيروزی تبديل  کنيم . سعی کنيم راه حل مناسبی برای مشکلاتمان

بدست بياوريم . انسانی که در برخورد با مشکلات و در مواقع بحرانی خنده رويی

خود را حفظ کند . شجاعانه رفتار خواهد کرد. در حقيقت خنده يک سلاح مناسب

در برابر مشکلات است .

۹ - نا اميدی را از خودمان دور کنيم . کوشش کنيم هميشه خوشحال و خندان

باشيم و کلمات خوب و شادی بخش بر زبان آوريم .

۱۰ - با ديگران مهربان و با ادب باشيم . در هنگام کار با ادب و خوش رو باشيم .

بنا بر اين لازمه با همکارانمان يا همنشينانمان آنگونه رفتار کنيم که دوست داريم

 با ما رفتار کنند . از ديگران با تبسم و بيان جمله ای دلنشين استقبال کنيم .

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 22:52 توسط محسن |

love
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 19:52 توسط محسن |

love   

                                                                                                                                

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 19:50 توسط محسن |